العلامة المجلسي
1221
حياة القلوب ( فارسي )
پس امر كرد ايشان را كه با أو باشند ، گفتند : پناه مىبريم به پادشاه مصر واز أو أمان مىطلبيم . پس ارميا عليه السّلام فرمود : أمان خدا بهترين امانها است واز أمان خدا به در مرويد وبه أمان ديگرى داخل مشويد . پس ارميا عليه السّلام را گذاشتند وبسوى مصر رفتند واز پادشاه مصر أمان طلبيدند وايشان را أمان داد ، چون بخت نصر اين را شنيد فرستاد بسوى پادشاه مصر كه ايشان را مقيّد كرده بسوى من بفرست واگر نفرستى مهيّاى جنگ من باش . چون ارميا عليه السّلام اين را شنيد بر ايشان رحم كرد وبسوى مصر رفت كه ايشان را نجات دهد از شرّ بخت نصر ، پس چون داخل مصر شد با بني إسرائيل گفت : خدا وحى نموده است بسوى من كه بخت نصر را غالب خواهد گردانيد بر اين پادشاه وعلامتش آن است كه به من نموده است جاى تخت بخت نصر را كه بر آن تخت خواهد نشست بعد از آنكه مصر را فتح كند ، پس چهار سنگ در موضع تخت أو دفن كرد ، پس بخت نصر لشكر آورد ومصر را مفتوح گردانيد وبر ايشان ظفر يافت وايشان را أسير كرد ، وچون متوجه قسمت غنيمتها شد خواست كه بعضي از أسيران را بكشد وبعضي از آزاد كند ، ارميا عليه السّلام را در ميان ايشان ديد پس به آن حضرت گفت : من تو را گرامى داشتم چرا به ميان دشمنان من آمدهاى ؟ فرمود : من آمده بودم كه خبر دهم ايشان را كه تو غالب خواهى شد وايشان را از سطوت تو بترسانم ، در وقتي كه هنوز تو در بابل بودى جاى تخت تو را به ايشان نشان دادم ودر زير هر پايه از پايههاى تخت تو سنگى دفن كردم وايشان مىديدند . پس بخت نصر امر نمود كه تختش را برداشتند وامر كرد كه زمين را كندند ، چون سنگها ظاهر شد صدق قول ارميا عليه السّلام را دانست به ارميا گفت : من ايشان را مىكشم براي آنكه تكذيب تو كردند وسخن تو را باور نداشتند ، پس ايشان را كشت وبه زمين بابل برگشت . ارميا مدتي در مصر ماند پس خدا وحى نمود بسوى أو كه : برگرد به شهر إيليا ، چون نزديك بيت المقدس رسيد خرابى آن شهر را ديد گفت : خدا كي اين شهر را آبادان خواهد كرد ؟ ! پس در ناحيهء شهر فرود آمد وخوابيد ، خدا قبض روح أو نمود ومكان أو را از خلق مخفى گردانيد وصد سال مرده در آن مكان بود وخدا ارميا را وعده داده بود كه بيت